منتظران ظهور
پنج شنبه 26 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 2:22 :: نويسنده : علی بامری
بسم رب الشهداءوالصدیقین
آیت الله بهجت و هجرت به قم
نفس کشیدن آدمی گام های او به سوی مرگ است.
ایشان بعد از تکمیل دروس ، در سال 1363 ه .ق . موافق با 1324 ه .ش .، به ایران مراجعت کرده و چند ماهى در موطن خود فومن اقامت گزید و بعداً در حالى که آماده بازگشت به حوزه علمیه نجف اشرف بود، قصد زیارت حرم مطّهر حضرت معصومه علیهاالسّلام و اطّلاع یافتن از وضعیّت حوزه قم را کرد، ولى در طول چند ماهى که در قم توقّف کرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف ، یکى پس از دیگرى شنیده مى شد، لذا ایشان تصمیم گرفت که در شهر مقدس قم اقامت کند. در قم از محضر آیت الله العظمى حجت کوه کمره اى استفاده کرده و در بین شاگردان آن فقید سعید درخشید. چند ماهى از اقامت حضرت آیة الله العظمى بروجردى در قم نگذشته بود که آیت اللّه بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آیات عظام امام خمینى ، گلپایگانى و... به درس فقید سعید مرحوم بروجردى حاضر شد. آیت الله مصباح در این باره مى گوید: ((آیت الله بهجت از همان زمانى که مرحوم آیت الله بروجردى قدّس سرّه در قم درس شروع کرده بودند از شاگردان برجسته و از مُسْتَشْکِلین معروف و مبرّز درس ایشان بودند. معمولا استادانى که درس خارج مى گویند، در میان شاگردانشان یکى دو سه نفر هستند که ضمن اینکه بیش از همه مطالب را ضبط مى کنند احیاناً اشکالاتى به نظرشان مى رسد که مطرح و پى گیرى مى کنند تا مسائل کاملاً حل شود، اینان از دیگران دقیق ترند، و اشکالاتشان علمى تر و نیاز به غور و بررسى بیشترى دارد، و ایشان در آن زمان چنین موقعیّتى را در درس مرحوم آیت الله بروجردى داشتند.)) چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 1:40 :: نويسنده : علی بامری
وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ مثال کسانی که غیر از خدا را سرپرست خود می دانند مانند عنکبوتی است که به خانه ی سست خود پناه می برد. این مثال هایی است که برای مردم می زنیم و جز دانایان آن را درک نمی کنند. تکیه و اعتماد به هرچیز غیر از خداوند حکیم، تکیه بر پایه های سستی است که هرگز ادامه نخواهد داشت. خداوند عالمان و خردمندان را می ستاید زیرا آنان می دانند که همه ی گنجینه ها نزد خداست. و تنها تکیه گاه باید او باشد. بکوشیم از عالمان و خردمندان باشیم. چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 1:38 :: نويسنده : علی بامری چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 1:33 :: نويسنده : علی بامری انديشه سياسي شيعه در عصر غيبت کبري با نظريه «ولايت فقيه» گره خورده است. در اصطلاح «زعيم و ولي فقيه» کسي است که عالم به سياست هاي ديني و برقرار کننده عدالت اجتماعي در ميان مردم باشد. طبق اخبار، او دژ اسلام و وارث پيامبران و جانشين پيامبر خدا و همچون پيامبران بني اسرائيل بوده، بهترين خلق خدا بعد از ائمه است. مجاري امور و احکام و دستورها، به دست او بوده و حاکم بر زمامداران است. مسأله «ولايت فقيه» گرچه ريشه کلامي دارد؛ ولي جنبه فقهي آن موجب گرديده تا فقها از روز نخست، در ابواب مختلف فقهي از آن بحث کنند و موضوع ولايت فقيه را در هر يک از مسائل مربوطه روشن سازند. در باب جهاد و تقسيم غنايم و خمس و گرفتن و توزيع زکات و سرپرستي انفال و نيز اموال غايبين و قاصرين و باب امر به معروف و نهي از منکر و باب حدود و قصاص و تعزيرات و مطلق اجراي احکام انتظامي اسلام، فقها از مسأله «ولايت فقيه» و گستره آن بحث کرده اند.مقصود از مطلقه بودن ولايت فقيه گستره دامنه ولايت فقيه است، که در شعاع مسؤوليت رهبري سياسي او است و تمامي ابعاد مربوط به مصالح امت را شامل مي شود (از جمله اجراي تمامي احکام انتظامي اسلام). در مقابل آن، ولايت هاي خاصّ، مانند ولايت پدر درباره ازدواج دختر يا ولايت پدر و جد در رابطه با تصرفات مالي فرزندان صغير قرار دارد. اساساً اضافه شدن ولايت به وصف عنواني «فقيه» محدوديت آن را در چارچوب فقه مي رساند، در واقع فقه او است که حکومت مي کند، نه شخص او. پس هيچ گونه قاهريت و حاکميت اراده شخصي در کار نيست. از همين جا، مسؤوليت مقام رهبري - در اسلام - در پيشگاه خدا و مردم روشن مي گردد. او در پيشگاه خدا مسؤول است تا احکام را کاملاً اجرا نمايد و در مقابل مردم مسؤول است تا مصالح همگاني را به بهترين شکل ممکن تأمين نمايد و عدالت اجتماعي را در همه زمينه ها و به صورت گسترده و بدون تبعيض اجرا کند و هرگز در اين مسؤوليت کوتاه نيايد. جمعه 20 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 15:51 :: نويسنده : علی بامری
زمان زمان عجیبیست یارمابه کجاست؟.......................... دهد ندا دل من که امام من تنهاست........................ یابن الزهرایابن الزهرا........................................ گشته ام ازفراق توشیدا............................. یابیایک نگاهی به من کن..................... یابادودستت مراکفن کن................ آقاجان التماس دعا...............
اللهم صل علی محمدوآل محمدوعحل فرجهم اللهم عجل لولیک الفرج
یک شنبه 15 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 20:56 :: نويسنده : علی بامری
بسم رب الشهداءوالصدیقین تشدید حرص مردان یکی دیگر از ایرادها این است که پوشیدگی زن اشتیاق و حرص مردان را افزایش میدهد زیرا انسان بر چیزی که از آن منع شده است حرص میورزد. اما اگر از حجاب بیرون آید پس از مدتی برای مردان جامعه طبیعی خواهد شد و حساسیتهای جنسی از میان خواهد رفت. این راه حل اشکالات فراوانی را به همراه دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم: 1- زن بیحجاب تنها برای مردانی که همواره او را مینگرند ممکن است طبیعی شود اما مردهای نامحرم به چند نفر محدود نمیگردند. بنابراین ظاهر او همواره برای اکثریت قریب به اتفاق مردان جامعه تازگی و تنوع دارد و نگاه به او کاهش نخواهد یافت. ضمن این که جلوههای زنانه پیوسته مورد دید و طمع گرسنگان جنسی قرار دارند اگر چه به طور مکرر مورد نظارة آنها باشند. چه این که عطش مردان به زنها محدودیت ندارد. نتیجه آن که بیرون شدن زن از پوشش عفاف حرص چشمهای گرسنه را کاهش نمیدهد بلکه با توجه به آشکارشدن جاذبهها و زیبائیهای جسمانی او توجه و حرص مردان را افزایش میدهد. 2- آزمندی انسان در صورتی است که بیننده، هوس کند و منع شود. اگر غذای لذیذی را از چشم گرسنهای بدور بدارند به آن حرص نمیورزد و همچنین اگر زن بسیار زیبائی از چشم مردان پوشیده باشد به آن حرص نخواهند ورزید. «هر آنچهدیده ببیند دل کند یاد» و زن پوشیده از دیدة نامحرمان به دور است. اما اگر در اشتیای نامحرم چند برابر میشود. پوشش دینی مواضع زیبا و مهیج زن را میپوشاند و طبعاً زمینه تحریک و آزمندی پدید نخواهد آمد. اما فرونشاندن غرایز جنسی با برهنه ساختن زنان، خاموش کردن شعلههای آتش با بنزین است. 3- تمایلات جنسی مرد به زن در نگاه او خلاصه نمیشود تا با بیحجابی زن روابط آنها طبیعی گردد. بلکه نگاه به مواضع آشکار شدة بدن او مقدمة بیداری شهوت و تمایلات خفتة مرد میگردد و زمینه آزمندی شدید او بر کامیابیهای جنسی دیگر میشود و چنین تشدید حرصی از حرص بر نگاه به مراتب زیانبارتر است، و زنان بیحجاب علاوه بر حرص بر نگاه به مواضع مهیّج، حرص بر کامیابیهای دیگر جنسی را فراهم میسازند. نگاه به زنان خودنما شهوت مردان را متلاطم میسازد و تا ارضا نگردند نگاه آنها ادامه مییابد و از آنجائی که قیود اجتماعی، شرعی و عقلی مانع ارضای آن هستند حرص بر نگاه ادامه خواهد داشت تا به عقدههای درونی یا جنایات جنسی منتهی شود که نمونههای آن فراوان است. 4- طبیعی شدن نگاه بیگانه به مواضع جمال و مهیج یک زن جز با کنارگذاردن عفت که اساس زن را تشکیل میدهد میسر نیست و سرپرست او نیز باید فاصله عمیقی از سلامت اخلاقی، غیرت، مردانگی و دیانت داشته باشد تا راضی شود به اندازهای چشمهای لجام گسیختة نامحرم در زیبائیهای ناموسش سرو سیاحت کند تا برای او طبیعی شود. او مجاز نمیباشد. نتیجه این که اشکال تشدید حرص مردان به عکس آنچه گفتهاند بر بیحجابی مترتب است که با فرو ریختن دیوار حجاب تمایلات شهوری به تنشها و تجاوزات جنسی مردان منتهی میگردد. امّا ممنوعیتی که از سوی پوشیدگی زنان بر مردان بیگانه تحمیل میشود به غزل سرائی، ادبیات و عشق عفیف منتهی میگردد که مقدمه ازدواج شود.[1] ج) پردهپوشی دوشیزگان یک ظلم و احجافی است بر این جنس لطیف. چقدر شبیه تکلیف حجاب، آن که تکلیف نمایند که زنهای گوشهای خود را پنبه بگذارند تا نشنوند و چشمهای خود را بندند تا نبینند. جواب این اعتراض به چند راه ممکن است؛ اولاً: آن که اگر در بیپردگی زنها مفاسد اجتماعی و ادبی و اقتصادی و عمرانی باشد، چنانچه روشن میشد، تکلیف حجاب مانند تکلیف اطفال است به دبستان رفتن و دانش آموختن و یا مانند تکلیف مریض است به خوردن داروهای تلخ و گویا به هیچ وجه شبیه گوش و چشم بستن نیست. ثانیاً: آن که امر حجاب در جامعة زنان تا یک اندازه امری است فطری ایشان؛ چه آنکه به تاریخ زنان عالم رجوع کنیم و پرده پوش یا پرده دری ایشان را بسنجیم، بیشتر زنان دنیا را در قرون وسطی محجّبات خواهیم یافت مثلاً زنهای شهر شیب به یک حجاب و نقاب مخصوص که عبارت بود از پردهای که محاذی دو چشم برای دیدن سوراخ داشت، به صورت میگرفتند و در اسپارت دوشیزگان بیپرده در مقابل مردان میآمدند؛ ولی پس از اختیار شوهر پردهپوش میشدند. و نقوش قدیم نشان میدهد که زنها سر را میپوشانیدند، ولیکن هر وقت به بازار میرفتند، لازم بود که صورت را بپوشانند. و نیز صاحب دایره المعارف لاروس مینویسد که «زنان رومان در امر حجاب فوق العاده غلوّ داشتند، به درجة آن که زنان قابله ماما از خانة خود بیرون نمیآمد، مگر با کمال حیا؛ و صورت را تا حد چشم میپوشانیدند و ردایی که به پاشنه پایش میرسید به دور میگرفت و ردای دیگر به سر میانداخت به قسمی که شکل قامتش معلوم نمیشد.» از این سلسله اطلاعات معلوم میشود که تکلیف به حجاب فی الجمله تکلیف به یک فطرت اولیة زنان که ناشی از عفّت ذاتی ایشان است بوده؛ چه آن که در آن زمان با اختلاف طبقاتشان در دین و آئین، کم یا بیش از افق احتجاب دور نبودند و این تکلیف براخلاف فطرت اوّلیة عالم نسوان نیست. ثالثاً: پردة رقیق نازکی که چهرة دوشیزگان را از آفات باد و خاک و آفتاب و گرما و سرما نگاه داردو در حقیقت حافظ زیبایی که بهترین متاع ایشان است، باشد، نمیشود در ردیف مظالم و از موجبات محو حقوق و فشار بر زنان او را شمرد؛ با آن که منافع صحّی همین نقابی که از دیدن صاحب نیست و از دیده شدن حاجب است، بس است که بگوییم: هواخواهان رفع حجاب در حقیقت خواهان ظلم میباشند و به این پیشنهاد زیانی را به عالم نسوان متوجّه میکنند.[2] ح) حجاب باعث طلاق خواهد شد؛ زیرا شوهر او چون او را ندیده به حبالة نکاح بیرون آورده، بسا باشد مطلوب او نباشد؛ ناچار باید او را رها کند. اولاً: دیانت اسلامیه، نظر کردن به زنی را که مرد اراده نکاح و ازدواج او را دارد، جایز و مباح دانسته محقق قدس الله روحه میفرماید: یجوز أن بنظر الی امرأة یرید نکاحها و إن لم یستأذنها؛ و یختصّ الجواز بوجهها و کّفیها؛ و له أن یکرّر النّظر الیها و أن ینظره قائمة و ماشیة، و روی جواز أن ینظر الی شعرها و مَحاسنها و جسدها من فوق الثیاب؛ یعنی حلال است نگاه کردن به صورت زنی که میخواهید او را به حباله خود بیرون آورد؛ هر چند از او اذن نخواسته باشد؛ و اختصاص دارد این حکم به صورت و دو دست او. برای اوست که مکرّر زن را ببیند، نشستن و راه رفتن او را ملاحظه نماید. و روایت شده است جایز بودن نگاه کردن به مو و گیسوان او وم حاسن و بدن او از روی لباس؛ این است مقرّرات اسلامی، پس اگر کسی به این حکم محکم عمل نکند، اسلام را تقصیری نباشد. ثانیاً: مگر سبب و باعث طلاق منحصر است در بَد گِلی و عدم مباحث منظر تا به کشف حجاب این محذور برطرف شود. سبب و عامل قویِّ طلاق غالباً عدم توافق اخلاق و جمال معنوی یا فقر وفاقه و تیره روزگاری است؛ و این هم یک میزان کلی ندارد و غالباً از تحت قدرت و اختیار بیرون است.[3] [1] - محمد رضا، اکبری، حجاب در عصر ما، ص 107-98. [2]- رسول، جعفریان، رسائل حجابیه، ج 1، ص 214-213. [3]- همان، ص 263. نفس کشیدن آدمی گام های او به سوی مرگ است. شنبه 14 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 19:35 :: نويسنده : علی بامری
حجاب و زیبایی همسویی احکام اسلام به ویژه حجاب با زیبایی دوستی و لذت بردن دیداری است. آیا حجاب به معنای نفی زیبایی و یا مبارزه بازیبایی و عشق نیست؟ و به معنای خبیث دانستن شهوت و سرکوب نمودن نیروی و همچنین میفرماید: «شَرارِ نِسائِکُم الدَنسه الجوجه العاصیه....»[1] بدترین زنان شما زن ناپاکیزه، لجبار و سرکش است. یکی از مراحل خودسازی، نگاهداری زبان و دل از آلودهشدن به گناه میباشد و میبایست همواره زبان را به اسماء الله و اذکار شریفه ممارست داد تا دل و جان و همه وجود آدمی جز نام خدا، توکل براو، امید به حق، و رضای پروردگار، چیزی دیگر نشناسد و همه وجودش خداجو گردد. روحیة سالم و معنوی داشتن و باطنی از خیرخواهی و نیکی کدن، آراسته بودن خود نوعی سلامت روح و سعادت اخلاقی و روانی است و سبب سلامت کاملتر و عمر پر برکتتر و پردوامتر برای انسان میشود. فساد اخلاقی، انحاط است و یکی از شعب آن، سقوط در دره شهوت و کامجوییهای ناروا و آزاد و بیبند و باری است. زن با پوشش شرعی خود، خانواده را استوار و پا برجا میسازد و بیهوده افراد را تحریک نمیکند و هوسها را برنمیانگیزد و مردها را به مفسده نمیکشاند و جوانان را به بیبند و باری سوق نمیدهد. و کودکان را از مهر و محبت خالص والدین، محروم نمیسازد و بازار فساد و افسار گسیختگی را گرمی و رونق نمیبخشد. زنانی که جسم خود را پربهاتر از آنان میدانند که اجازه دهند هر چشمی از آنان تمتع گیرد، هر هوسی بدان گرایش یابد. این گونه زنان شاگرد مکتب خدیجه و فاطمه(س) و اسماء بنت عمیسها و فضههایند. اسلام از زنان بیحجاب و بدحجاب، بیزار و متنفر است. زیرا اینهایند که با متزلزل کردن اخلاق و فضیلت، اسلام را در بین مردم لگدمال میکنند.[2] نفس کشیدن آدمی گام های او به سوی مرگ است.شنبه 14 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 2:44 :: نويسنده : علی بامری
حجاب عبادت استواژه «عبادت» منحصر به نماز، روزه، حج و اعمال واجب معروف نیست، بلکه تمام کارهائی را که انسان به وسیلة آن به خدا تقرُّب میجوید شامل میشود. حجاب نیز ـ چون یک واجب دینی است و رعایت آن بر زن لازم است ـ عبادت است. زن با حجاب در حال عبادت خداست، او تا هنگامی که در حجاب است، هر گامی که برمیدارد، نزد خدا درجات به دست میآورد. و انجام واجبات شرعی در درجة اوّل عبادت است. وچون حجاب واجب شرعی و دستور الهی است، لذا انجام این وظیفه، عبادت است. زنِ با حجاب، عملاً به قرآن ارج مینهد، و برای قرآن ارزش قائل است، چرا که فرمان قرآن را عملی کرده است ... اُو با حجاب خود، چشم رسول خدا را روشن، و قلب مقدَّس ائمة اطهار، و بخصوص امام زمان را شاد و مسرور و راضی میکند. قرآن کریم میفرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»[1] ای پیامبر ما، به مردم «بگو عمل کنید، که خدا و رسول اُو، و مؤمنین (که ائمّه دین باشند) عمل شما را میبینند». بنابراین آیه، زنِ با حجاب باید بداند که حجاب او، باعث خوشنودی خدا و رسول خدا و اهل بیت عصمت و طهارت میشود. و این خود، تشویق بسیار بزرگی است برای پای بندبودن به حجاب. نفس کشیدن آدمی گام های او به سوی مرگ است. شنبه 14 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 2:44 :: نويسنده : علی بامری
بعضی گمان میکنند که حجاب بار سنگینی و تحمیلی به دوش زن است، و کرامت و منزلت اجتماعی وی را مخدوش میکند. ولی قرآن کریم، حجاب را دقیقاً برعکس این گفته میداند. و در بحث آیات مربوط به حجاب در قرآن، فرمایش خدای متعال به مده که فرموده: «وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ»[1] «هر گاه از زنان پیامبر چیزی خواستید از پُشتِ پرده و حجاب بخواهید، که رعایت این کار باعث طهارت و پاکی دلهای شماها و آنان است» از جملة: «رعایت این کار، باعث طهارت و پاکی دلها شما و آنان است» اوّل: اینکه حجاب باعث کرامت و شخصیّت زن میشود، و هنگامی که زن کشف حجاب میکند و زیبائیهای خود را آشکار میسازد، در حقیقت کرامت و قدسیّت خود را پای مال کرده است، به طوری که مانند یک عروسک ملعبة شهوت زنان و هوس بازان میشود، و در نتیجه جایگاه والای خود را از دست میدهد. دوّم: در حجاب پاکی زن است و این طهارت و پاکی در حدّ ظاهر توقّف نمیکند، بلکه راه را به سوی نقطة مرکزی زن ـ که قلب باشد ـ میپیماند. و قلب پاک و طاهر است که انسان را به اُوج کمال و معنویّت و قُرب به درگاه حق میرساند. و «حجاب» دربِ ورودی به طهارت قلب است برای زن. سوّم: حجاب باعث پاکی و طهارت جامعه نیز میشود، زیرا جامعه از خانواده و خانواده از زن و مرد تشکیل میشود. پس اگر زن و مرد پاک و شایسته خواهد بود. پس حجاب چه نقش بزرگی در طهارت مَرد و زن و جامعه ایفا میکند و بیحجابی برعکس آن دقیقاً ـ باعث آلودهگی زن و مرد و خانواده و جامعه خواهد شد. و بیحجابی، درب ورودی برای فساد قلب و آلودهگی روح، و اشاعة فحشا و منکرات خواهد بود.[2] نفس کشیدن آدمی گام های او به سوی مرگ است. آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
||||||||||||||||
![]() |